خرید بک لینک


من بمیرم که تو را رنجِ مضاعف دادم
عذرِ تقصیر، عزیزم! به خطا افتادم!

من بمیرم که کمی اشک به چشمت آمد
از همان روز، غمینم، به خدا ناشادم!

گفته بودم که گُلم محرم و نامحرم هست
«زُلف بر باد مَده تا ندهی بر بادم»!

گفته بودم که بسی ناز، فزونتر داری
«ناز بنیاد مَکُن تا نَکنی بنیادم»!

من نگفتم که تو حوّایِ منی، حسّاسم
غیرتم ارثِ عزیزیست زِ جدّم آدم؟!

آمدی تا که اسیرم بُکنی با غمزه
من از آنروز که عاشق شدهام، آزادم!


برچسبها: شعر, غزل, شاعر, محمدجواد, تنهایی

برچسب: نویسنده: آبتین نیک‌فر تاريخ: چهارشنبه 1 آذر 1396 ساعت: 1:39

صفحه بندی